رئیسی


رئیسی برای اولین سخنرانی بعد از اعلام کاندیداتوریش به مسجد حوری در تهران رفت و حاضران او را به بهشتی تشبیه کردند؛
«صل علی محمد بوی بهشتی آمد»
«صل علی محمد نائب رهبر آمد»
سپس رئیسی با اشاره به علی بن ابیطالب ـ امام اول شیعیان ـ می‌گوید: «ما پیرو آقایی هستیم که در برابر قاسطین، مارقین و ناکثین قاطعانه ایستاد»؛ رئیسی می‌خواهد به این ترتیب نبردهای علی بن ابیطالب با اصحاب زور، تزویر و زر در ۱۴۰۰ سال پیش را مشابه شرکت خودش در قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ خورشیدی نشان دهد. [به عنوان نمونه: مسجد حوری و ...]


جایگاه بهشتی
برای کسانی که این فیلم را دیده اند یا اخبار آنرا خوانده اند مقایسه بهشتی و رئیسی بسیار به جا به نظر می‌رسید. بهشتی در سلسله مراتب ولایت فقیه شخص دوم بعد از خمینی محسوب می‌شد. بهشتی رئیس عملی شورای انقلاب خمینی بود که اداره کننده واقعی کشور تا ابتدای تابستان سال ۵۹ بود. بهشتی رئیس عملی مجلس خبرگان قانون اساسی بود که در آن قانون اساسی ولایت فقیه تدوین شد؛ قانونی که استبداد دینی برآمده بر انقلاب ۵۷ را به حکومت قانون! تبدیل می‌کرد؛ شاید مشابه برآمدن هیتلر در ابتدای دهه ۳۰ میلادی بر جمهوری وایمار.
بهشتی رئیس دیوان عالی کشور بود که عالی ترین مقام قضایی وقت نظام محسوب می‌شد؛ او در پایه گذاری نظام قضایی ولایت فقیه که سرکوب سال های ابتدای بعد از انقلاب ۵۷ و سپس کشتارهای دهه۶۰ را رقم زد نقشی تعیین کننده داشت. بهشتی در رأس حزب جمهوری اسلامی! قرار داشت که بازوی سیاسی خمینی برای قبضه کامل قدرت سیاسی در ابتدای انقلاب محسوب می‌شد. افرادی که آن سال ها را به خاطر می‌آورند می‌توانند شهادت دهند که چماق داران حزب جمهوری اسلامی! تحت عنوان «امت همیشه در صحنه» تظاهرات مسالمت آمیز را بر هم می زدند و فعالین سیاسی را تا سرحد مرگ و بعضا تا نقطه مرگ در خیابان ها با پنجه بکس، زنجیر و چاقو کتک می‌زدند.

همتراز خمینی
جایگاه تعیین کننده بهشتی در استبداد دینی را در نقل عبارتی از موسوی اردبیلی می‌توان دریافت؛ محمدرضا بهشتی فرزند بهشتی به نقل خاطره ای از موسوی اردبیلی می‌پردازد و می‌گوید: «یک بار از ایشان پرسیدم که شما قبل از سال ٦٠ با امام جلسه داشتید، بعد از آن هم داشتید؛ آیا تفاوتی بین این جلسات بود یا نبود؟ ایشان گفت وقتی قبل از سال ٦٠ خدمت امام می‌رفتیم، امام یک رأی بود در جمع ولی رأی محترم، اما بعد از سال ٦٠ و حوادثی که اتفاق افتاد، طوری شده بود که آقایان می‌گفتند برویم ببینیم امام چه می‌گویند و تفاوت این دو، یکی از عمده‌ترین تفاوت‌ فقدان حضور مرحوم بهشتی بود». [شرق ۸ تیر ۹۶]
معنی سیاسی این نقل قول آن ست که بعد از بهشتی هیچ کس در نظام همتراز خمینی نبوده است.

مبانی مشروعیت!
روحانی در چالش با خامنه ای در ۲۴ خرداد گفت: «مبنای ولایت و حکومت از دیدگاه علی (ع) نیز انتخاب و نظر مردم بود.» [به عنوان نمونه: روحانی و جنتی در نفی رأی مردم] او در حقیقت به خامنه ای گفت که باید به پیروزی من در انتخابات ریاست جمهوری ولایت فقیه تمکین کنی. روحانی که تلاش می‌کند خود را نماینده کمپرادوریسم نوخاسته! ایران معرفی کند چاره ای ندارد جز آنکه با پزهای دموکراتیک، هژمونی را از دست ولی فقیه خارج کند. او نیز به سهم خود تلاش می‌کند تا بهشتی را وارد دعوای امروز خود با خامنه ای کند و نشان دهد که بهشتی نیز شیخی وابسته گرا چون خود او بوده است.
علیرضا بهشتی از جناح روحانی، پدرش را از اعماق تاریخ نظام مقدس! بیرون می‌آورد تا بگوید او نیز به مانند روحانی بوده است. علیرضا بهشتی با به چالش کشیدن رهبری خامنه ای می‌گوید: «آقای بهشتی به رهبری فردی اعتقاد نداشت؛ بنابراین اگر بعد از امام ایشان زنده بود علی‌القاعده شورایی شکل می‌گرفت و بعد احیانا آقای بهشتی هم جزء آن شورا بود؛ چون به‌صراحت ایشان این مسئله را بازگو کرده بود.» [شرق ۸ تیر ۹۶]
در ادامه علیرضا بهشتی، پدرش را در پشت روحانی قرار می‌دهد و در نزاع صورت گرفته بر سر منبع مشروعیت! قدرت در ولایت فقیه، مدعی می‌شود که بهشتی طرفدار رأی مردم بوده است.
«اما الان درباره منشأ مشروعیت حاکم اسلامی دو دیدگاه داریم؛ یک دیدگاه بود که مرحوم آقای بهشتی و مرحوم آقای مطهری و خیلی از افراد دیگری که پیشگامان این انقلاب و به یک معنا معماران این نظام بودند، داشتند و آن اینکه به‌هر‌حال مشروعیت رهبران در عصر غیبت امام معصوم به مردم برمی‌گردد و منشأ مشروعیت انتخاب مردم است. آقای بهشتی هم صریحا همه‌جا عنوان کرده و فیلم و صوت آن موجود است. یک دیدگاه دیگر هم همان موقع بود که این مشروعیت را به مردم برنمی‌گرداند؛ همان نظریه کشف که می‌گوید که این مشروعیت مستقیما از جانب خدا به فرد داده می‌شود. این دو دیدگاه آن موقع هم وجود داشت، ولی طبیعتا وقتی مرحوم آقای بهشتی و امثال ایشان بودند، دیدگاهشان بر جامعه غلبه داشت. حالا که نیستند، طبیعتا دفاع از آن مشکل شده و خروج از چارچوب‌های شرعی، دینی و فقهی شمرده می‌شود که این‌طور نیست.» [شرق ۸ تیر ۹۶]

واقعیت
در عالم واقع در زمان حیات بهشتی حتی یک نماینده از اپوزیسیون امکان ورود به مجلس را پیدا نکرد و عجیب تر از آن، این بود که با وجود همه تقلب های صورت گرفته توسط حزب جمهوری اسلامی! در انتخابات نخستین دوره مجلس، مجاهدین خلق در مرتبه دوم در سراسر کشور قرار گرفتند اما حتی یک نماینده در مجلس نداشتند.
به نظر می‌رسد معرفی بهشتی به عنوان یک آخوند دموکرات غیر قابل قبول و دفاع باشد اما بازخوانی او به عنوان شیخی که دارای تمایلات کمپرادوری بود اصلا دور از واقعیت نیست.
وقتی برگ های ولایت فقیه از زندگانش به پایان می‌رسد چاره ای جز مراجعه به مردگانشان ندارد؛ مردگانی که البته تا زنده بودند، زندگی را برای نسل های ایرانی تباه کرده بودند، واقعیت اما حکایت از آن دارد که نزاع در رأس هرم قدرت به ریشه ها نزدیک می‌شود و هنگامی که به ریشه نزدیک شود واقعیت های بیشتری بر روی دایره خواهد ریخت.

ما را در تلگرام همراهی کنید

ما را در اینستاگرام همراهی کنید

نوشتن دیدگاه